بی‌دلیل، به یاد سعید سازش!

 Careless Whisper

من، اینجا

 دیروز گریه کردم چون دیروز
عکس محجوبم توی روزنامه شاخ داشت!
صفحه چهاردهم، ستون۳، بالای آگهی حسین دانایی، دنباله از صفحه ۵
شاخ‌هایم از لای موهایم نگاه می‌کرد به خط‌خط‌ها که پشت هم
سه ستون را پر کرده بود
من نوشته بودم و بالای نوشته، نوشته بودم من؛ اما
ستون اول تیغ داشت!
نوشته بودم بهار شده بود بیمار
نوشته بودم کبیر شده بود بگیر
و همچنان تا آخر لگد پرانده بود به هرچه می‌شد گفت و نگفت
ستون سوم انگار داشت کج می‌شد
نقطه پایان را گرفته بود نگاه می‌کرد به من؛ حالا که چی شاخ داشتم؟!
چه گفته بودم؟ ... انگار گفته باشم: 
 
                             
 اینجا
                             
 از پر طاووس زیباتر است
                               
و از سینه کبوتر نرم‌تر
                              
واژه می‌چکد از سرانگشتهایم اما
                              
در آن بهار بی‌آواز
                              
انگشتان شما که خار می‌خورد
                              
مثل دل گنجشک می‌تپم
 
چه گفته بودم؟... انگار گفته باشم:
                              
                               شما که می‌بارید... نه؛
                              
شما که می‌رویید ارغوان می‌روید در کویر
                              
ارغوانی که می‌شوید 
                              
گل خورشید می‌شکفد
 
و خود شکفته بودم بالاسر مقاله‌ام
اما گریه کردم  
عکس محجوبم توی روزنامه شاخ داشت...  
   

نیازمند همفکری شما!

دو سه روز پیش درد وحشتناکی داشتم و چون مسکن‌های خیلی قوی از خانواده مورفین برام تجویز شده بود تصمیم گرفتم از خوردنش صرفنظر کنم و هرطور شده درد رو تاب بیارم. روی تختم دراز کشیده بودم و هی اینور و انور غلت می‌زدم و فکرم بیشتر متوجه درد دستم می‌شد. برای اینکه حواس خودم رو پرت کنم و فکرم رو مشغول، تصمیم گرفتم یک فیلم کمدی ببینم.

گذشته از اینکه خود فیلم به تمام معنا بی‌ربط از آب دراومد و حاصلی جز هدر شدن وقت شریف نداشت، نکته دیگری هم توجهم رو جلب کرد. شخصیت اصلی فیلم که کمدین شناخته‌شده‌ای هم هست و در سینما و تلویزیون بارها با چهره‌اش مواجه شدیم در یک قسمت فیلم یک ترانه دوصدایی اجرا می‌کرد. از نظر شخصیم درمورد صداش و این سوآل که اصولآ کی بهش گفته خواننده‌اس میگذرم و نمی‌گم که آخه «سید»، هر کمدینی که «مهران مدیری» نمیشه تا بتونه از پس خوانندگی هم به خوبی بربیاد و حتی نمی‌گم که صدات چه خش بدی داره و انگار از ته حلقت میخونی! از گفتن این نکته هم میگذرم که شما که حضورت به عنوان کمدین نه اینکه چندان چنگی به دل بزنه اما باری به هر جهت موجه‌تره تا خواننده، چه لزومی داره که به زور بخوای خودتو بعنوان خواننده هم به مردم بندازی؟! اینا رو نمیگم که دلت نشکنه! اما سوالم چیز دیگه‌ایه که شاید شما رفقا بتونین جواب بدین. 

بد نیست اشاره کنم که آهنگ مورد بحث موزیک دامبولی دیمبول شادی داره اما چی بگم از شعر ترانه؟! در سراسر شعر خواننده داره به معشوق میگه دلت میاد که از هم جدا بشیم؟ دلت میاد غریبه دستامو بگیره؟! دلت میاد یکی دیگه به غیر تو برام بمیره؟!!! و دلت میاد که فلان طور و بیسار طور بشه؟! خلاصه همه جای شعر داره به معشوق برای موندنش التماس می‌کنه و کاسه گدایی محبت به دست گرفته! اینا به خودی خود مشکل چندان حادی نیست؛ خب همونطور که آدما با هم فرق دارن رفتارها و شیوه‌های ابراز محبتشون هم می‌تونه متفاوت باشه. خزعبلات خرید ویلا تو شمال و باج ندادن و تخریب دل و تصویب عشق و قانونی بودن و غیره هم بماند! اما دو خط از شعرو هرچی بالا پایین کردم نفهمیدم یعنی چی! میگه:
«بدون تو ترانه‌هام تموم نمیشه
دلت میاد بفهمی که این آخریشه؟!»

خب آخه این یعنی چی؟! مگه نه اینکه یعنی ترانه‌هاش بدون معشوق ناتمام هستن؟ حالا یا از نظر اینکه مفهوم ناتمامی دارن و یا از این نظر که پایان ناپذیرن و ادامه پیدا می کنن؟ در اینصورت، ضرورت ختم به خیر شدن ترانه‌ها بودن با معشوقه. بعد درمیاد میگه«دلت میاد بفهمی که این آخریشه» خب ترانه هایی که قراره با بودن معشوق تموم بشن وقتی این ترانه آخریشون باشه یعنی درواقع تموم شده و چون تموم شدن هم مستلزم بودن معشوقه دیگه چرا می‌پرسه «دلت میاد»؟! از طرف دیگه، اگه تموم شدن ترانه‌ها با معنای بودن و موندن معشوق چیز مطلوبیه چرا ناراحته که تموم بشن؟! مگه غیر از اینه که معنی همه این حرفا میشه اینکه«دلت میاد با من باشی»؟! خب تا قبل از این بند ترانه که عجز و التماس می‌کرد که با هم باشن اما حالا باهم بودن انقدر فجیعه که میگه دلت میاد با هم باشیم؟!

خلاصه که این قبیل ترانه‌های بی‌معنی حسابی به نگرانی آدم درمورد سرنوشت موسیقی و خصوصآ  ترانه‌سرایی دامن می‌زنه. یکی نیست بگه آخه سید، حالا که معلوم نیست به چه دلیلی شانس میاری و مجوز میگیری اقلآ یخده مسئولانه‌تر کار کن داداش من! از فرط حرص خوردن درد دست از یادم رفت به مولی!

خوشحال می‌شم اگه کسی توجیه و توضیح محکمه‌پسندی در تفسیر این سروده ناب(!) داره با من هم درمیون بذاره!