نوعی ابراز همدردی

مادرم پروین خانم-که عمرش دراز باد- در روابط با دیگران از معیارهای سختگیرانه و آداب خدشه‌ناپذیری پیروی می‌کند. چنانچه برخورد افراد حتی در موارد بسیار جزئی و بی‌اهمیت سرسوزنی با آداب غیر مکتوب او مغایرت داشته باشد بدون رودربایستی اشتباه طرف را به او متذکر می‌شود. تلاش ما فرزندانش هم برای تعدیل این قضیه هرگز به جایی نرسیده و عقیم مانده است! درواقع این ویژگی از چنان قوتی برخوردار بوده است که در گذشته با خواهر و مرحوم برادرم مجبور می‌شدیم افرادی را که قرار بود برای اولین بار با پروین خانم ملاقات کنند در خفا آموزش بدهیم!

در آخرین سفرم به ایران چند روزی برای تنظیم فشار خون در بیمارستان بستری شدم. روز مرخصی مادر و خواهرم آمدند که مرا به خانه ببرند و به دلیلی که درست به یاد ندارم(قرار داشتن بیمارستان در محدوده طرح ترافیک یا تقارن روز موردنظر با طرح روزهای زوج و فرد) با آژانس به دنبالم آمدند. بار و بندیلمان زیاد بود و برای راحتی بیشتر من مادر گفت که بهتر است جلوی ماشین بنشینم که گفتم چشم.

راننده آژانس آقای مسنی بود که معلوم بود از سختی روزگار در این سن بالا چنین شغلی را انتخاب کرده. به محض اینکه ماشین را روشن کرد شروع کرد به درد دل و از هر دری سخن گفتن. با شناختی که از روحیات پروین خانم دارم می‌دانستم که این اصلآ پیش‌آگهی خوبی نیست! در آینه ماشین مادرم را تحت نظر داشتم تا با مشاهده حالات چهره‌اش به درجه وخامت اوضاع پی برده و در صورت لزوم تدبیری بیندیشم!

راننده گفت و گفت و گفت تا رسید به ماجرای سرطان پروستاتش! دوباره نگاهی به پروین خانم انداختم و دیدم که پشت چشمی نازک کرد و با اخم رویش را به سمت چپ برگرداند! مطمئنم که در آن لحظه پیش خودش می‌گفت: «آخه آقا جون، سرطان پایین‌تنه تو به ما چه مربوطه؟! ناسلامتی اینجا سه تا خانوم نشسته!»

بعد از تعریف جزئیات سرطان پروستات(!) راننده بخت برگشته که نمی‌دانم از کجا فهمیده بود بین ما سه نفر من مریض مرخص شده هستم پرسید: «راستی شما مریضیت چیه دخترم؟» گفتم که دیابت دارم و کلیه‌هایم از کار افتاده که ایکاش نمی‌گفتم! با اندوه و تآسف سری تکان داد و گفت: «بدترین مرض دنیا رو داری؛ سرطان پروستات من درمقابلش هیچه! مرضیه که آدمو زجرکش میکنه! جوری که هزار دفعه از خدا میخوای زودتر بمیری!»

بخوبی می دانستم که بنده خدا به روش خودش دارد با من ابراز همدردی می‌کند اما حالا بیا و این را به پروین خانم بقبولان! در آینه ماشین با خواهرم چشم در چشم شدم و دیدم که او هم مثل من از صراحت راننده لبخندی بر لب دارد اما وای از حالت پروین خانم! عنقریب بود که اختیار از کف بدهد و راننده بخت برگشته را بنوازد!

راننده ادامه داد: «خانوم، من داداشم مرض قند داشت؛ بدبخت بیچاره اولش انگشت پاش یه زخم کوچیک شد؛ دکترا گفتن باید انگشتشو قطع کنن که زیر بار نرفت. زخم همینطور بزرگ و بزرگتر شد تا اینکه کرم افتاد و دیگه چاره‌ای نبود جز اینکه پاشو از زانو قطع کنن!»(ناگفته نماند که چند روز قبل از بستری شدن در بیمارستان یک جفت کفش طبی خریده بودم که کمی تنگ از آب درآمده بود و ناخن انگشت کوچکم انگشت بغلی را خراش مختصری داده بود که البته زود هم خوب شد و خوشبختانه به قطع پایم نینجامید! اما می‌دانستم که پروین خانم در آن لحظه دارد به چه چیز فکر می‌کند!)

من و خواهرم از بی‌توجهی راننده به اینکه دارد این چیزها را برای یک بیمار دیابتی می‌گوید کم‌کم داشتیم از خنده منفجر می‌شدیم! راننده حرف‌هایش را دنبال گرفت که: «بعدشم زد به چشمش و بیچاره اول چشم راستش کور شد و به فاصله چند ماه، چشم چپشم تار شد.(این هم درحالی بود که هفته قبل به مادر گفته بودم باید عینکم را عوض کنم!) خلاصه شیش سال تموم عذاب کشید و ذره ذره جونش گرفته شد تا آخرش یه روز رفت تو کما و بعد چند ساعت به بدترین شکلی مرد!»

به اینجای داستان که رسید پروین خانم عنان اختیار از کف داد و باوجود اینکه تازه به ابتدای خیابان سهروردی رسیده بودیم و هنوز تا خانه که در اندیشه چهار شرقی است کلی فاصله بود به راننده نهیب زد: «همینجا نگه دار؛ ما پیاده میشیم!» راننده که هاج و واج مانده بود گفت: «هنوز که نرسیدیم خانوم.» و مادرم مثل شیر ژیان غرید: «لازم نیست نگران رسیدن ما باشی؛ با حرفات دل بچه‌امو کندی گذاشتی کف دستش؛ آخه یه عمری ازت گذشته؛ هنوز نمیدونی که این طرز حرف زدن با یه مریض نیست!» و زد زیر گریه... دلم از اندوه مادر فشرده شد...

راننده بینوا شروع کرد به عذرخواهی و اینکه منظور بدی نداشته و تا به خانه برسیم زبان در کام گرفت و دیگر هیچ نگفت اما پروین خانم دست بردار نبود؛ شب بدون اینکه حرف‌های راننده را عینآ تکرار کند از نادانیش به شوهرخواهرم(که به شدت مورد علاقه اوست) شکوه و شکایت می‌کرد. شوهرخواهرم هم که بعد از اینهمه سال بخوبی با روحیات مادر آشناست و می‌دانست که اگر واکنشی نشان ندهد قضیه به این زودیها فراموش نخواهد شد در کمال فراست اکیدآ قدغن کرد که دیگر هیچکس از افراد خانواده نباید از «آژانس اندیشه» ماشین بگیرد!!! و من بعد از ساعتها اخم و گرفتگی، آثار رضایت را در چهره پروین خانم دیدم.


پ ن(بی‌ارتباط به پست حاضر):
«کم جی اوشان نوبوم ولی وا بموم
می فارسیم خب توبو، کوتا بمــوم!»

و این هم درباره عینک من

در وبلاگ دوستی طنزی از زنده‌یاد رسول پرویزی خواندم(شنیدم) به اسم «قصه عینکم». امروز بعدازظهر وقت چشم پزشکی دارم و باید عینکم را عوض کنم. اگر توانستم عینک خوبی پیدا کنم که هیچ اما اگر چیزی چشمم را نگرفت(!) مجبورم عینک فعلی را بدهم برای تغییر عدسی و درنتیجه چند روزی عینک نخواهم داشت. نداشتن عینک هم به معنی نابینایی نسبی است و تا آماده شدن عینک نمی‌توانم بخوانم و بنویسم. این را هم از نظر اطلاع غیبت احتمالیم نوشتم و هم از نظر همدلی با شخصیت داستان مذکور!

هرچه کنی به خود کنی

*What goes up must come down

چیزی که بالا میرود باید پایین بیاید

*یک ضرب‌المثل انگلیسی

بار دیگر، هتک حرمت به نام دموکراسی

در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان، خبر تکان‌دهنده‌ای که نقل تمام محافل خبری و رسانه‌های غرب بوده است فراخوان کشیشی مسیحی به نام Terry Jones است. فرد مذکور کشیش مسئول کلیسای Dove World Outreach واقع در شهر Gainesville فلوریدا است. وی کتابی نیز تآلیف نموده با عنوان Islam Is Of The Devil که موضوع  آن اسلام‌ستیزی و برداشت شخصی و مغرضانه وی از دین مبین اسلام می‌باشد.  کلیسای آقای جونز هم با حدود تنها پنجاه عضو به عنوان کلیسایی دارای «فلسفه ضد اسلام » شناخته شده است.

درپی نزدیک شدن سالگرد واقعه یازدهم سپتامبر آقای جونز این روز را«روز سوزاندن قرآن» نام نهاده و برآن است تا به همراهی پیروانش نسخه هایی از قرآن مجید را در کلیسای خود بسوزاند. قابل ذکر است که فراخوان وی بشدت افکار عمومی را تحت تآثیر قرار داده و به رغم افزایش فشار و مخالفت‌های آشکار مقامات مسئول، نهادها و مردم، همچنان درصدد عملی کردن این تصمیم است. اولین نهادی که نسبت به این تصمیم نابخردانه مخالفت علنی ابراز کرده سازمان آتش‌نشانی شهر است که مجوز لازم را برای این عمل صادر نمی‌کند. مقامات کاخ سفید هم هریک به شکلی اقدام مذکور را محکوم کرده‌اند اما برخلاف تمام این مخالفت‌ها، آقای جونز با استناد به قانون اساسی آمریکا اعلام میکند که:«به عنوان یک شهروند آمریکایی و با استناد به قانون اساسی، وی آزاد است که هر کتابی را که بخواهد بسوزاند»! و در جایی دیگر میگوید:«بجای کوتاه آمدن، شاید وقت آن رسیده باشد که به اسلام رادیکال پیام بفرستیم که از رفتار آنها چشم‌پوشی نمی‌کنیم»!

به محض انتشار این خبر و در اعتراض به آن صدها تن از مسلمان در افغانستان دست به تظاهرات گسترده زده و این تصمیم را محکوم نمودند. جامعه مسلمان Gainesville و همچنین اهالی غیرمسلمان این شهر هم فعالیتهای سازمان یافته‌ای را جهت پیشگیری از عملی شدن این طرح در دست اجرا دارند.

بسیاری از مسیحیان نیز با استناد به محکوم شدن این تصمیم از سوی واتیکان، مراتب اعتراض خود را اعلام نموده‌اند. شهردار Gainesville آقای Graig Lowe معتقد است که:«کلیسای مذکور یک گروه اقلیت و حاشیه‌ای و مایه شرمندگی شهر است.» مخالفت چشمگیر یهودیان در رابطه با طرح مورد نظر نیز درخور توجه و تقدیر است.

ازجمله افراد دیگری که رسمآ به این امر معترض شده‌اند میتوان از خانمها هیلاری کلینتون و انجلینا جولی نام برد.

وزیر دفاع کشور کانادا آقای Peter Mackay در اعتراض به این تصمیم خطاب به آقای جونز میگوید:«بیایید مردم را به هم نزدیکتر کنیم نه اینکه به تفرقه و جدایی بین آنها دامن بزنیم.» و تآکید میکند که جنگ افغانستان به معنی جنگ با اسلام نیست.

برخلاف اکثریت قریب به اتفاق افرادی که عملی شدن طرح مذکور را به دلیل غیر اخلاقی بودن و از همه مهمتر ماهیت اهانت‌آمیز آن محکوم نموده‌اند جای بسی تآسف است که آقای David Petraeus ژنرال ارتش آمریکا در افغانستان در اعتراض به این عمل تنها به خطر افتادن جان سربازان آمریکایی در افغانستان و مخدوش شدن تصویر آمریکا در سیاست بین‌الملل را دلایل مخالفت خود اعلام میکند!

باتوجه به اختلافات گسترده‌ای که از دیرباز بین مسلمانان و بسیاری از پیروان مذاهب دیگر بویژه یهودیان وجود داشته است، هرگز مشاهده نشده که مسلمان‌ها هیچ کتاب آسمانی را مورد تعرض و بی‌حرمتی قرار دهند زیرا که در تعالیم مذهبی ما همواره احترام به پیامبران اولوالعزم و کتب مذهبی ایشان تاکید و توصیه شده است.متآسفانه بار دیگر به نام آزادی، دموکراسی، برخورداری از حقوق شهروندی و قانون اساسی، شاهد هتک حرمت از ساحت مقدس قرآن کریم، یعنی کلام پروردگار سبحان و کتابی که در آن بیش از همه کتب الهی به احترام و ملاطفت نسبت به سایر ادیان الهی تآکید شده هستیم. آقای جونز در یکی از مصاجبه‌هایی که انجام داده خاطرنشان میکند: «با این عمل می‌خواهیم ثابت کنیم اسلام در آمریکا جایی ندارد»! و این درحالی است که میلیونها نفر از اهالی آمریکا مسلمان هستند و دوش به دوش مسیحیان، زمام بسیاری از امور حیاتی اقتصادی و غیره را در این کشور به دست دارند.

به رغم مخالفت شدید مردم، مسئولین مذهبی، سیاسی، نظامی و غیره، آقای جونز همچنان بر تصمیم خود پافشاری کرده و میگوید:«ما معتقد نیستیم که صرف‌نظر کردن از انجام این طرح صحیح باشد» از این جهت، بر ذمه هر فرد آگاه اعم از مسلمان یا غیرمسلمان است که به هر شکل ممکن اعتراض خود را نسبت به این عمل غیراخلاقی ابراز نموده و از انجام آن جلوگیری نماید. بعد از انتشار این خبر طی دو روز گذشته با گروهی از مسلمانان و مسیحیان ساکن شهر مونتریال با مسئولین شهرداری این شهر وارد مذاکره شده‌ایم تا مجوزی برای تجمع اعتراضی علیه این طرح بگیریم. علاقه‌مندان می‌توانند نقطه‌نظرات خود را با شرکت در گفتگوهای این صفحه منعکس نمایند.




هر بیشه گمان مبر که خالیست

    

شاید که پلنگ خفته باشد!

توصیه مهم مالی

سریع‌ترین روش برای دوبرابر کردن پول اینست که دسته اسکناس‌های خود را
   از وسط تا کرده و آن را دوباره در جیبتان قرار دهید! 

به دخترم گیســـــــــــو



お誕生日おめでとうございます

,Dear Guissou
,Today is your special day
,That day is your birthday
,So it's the perfect time to say
You are always thought of
,in a very special way
,Your birthday is a special day
,A time to have new hopes and dreams
,And now I'd like to take the time to say
,You are very special in every way
So, I wish you a very special
!Happy Birthday