حکایت من و مرد چینی!

از پی‌آمدهای زندگی در کشورهای مهاجرپذیر آشنایی با فرهنگ، روحیات، عادات، رفتارها و چهره مهاجرینی است که از کشورهای مختلف به جامعه میزبان کوچ کرده‌اند. مثلآ بعد از مدتی اقامت، فرد به راحتی می‌تواند از لهجه طرف مقابل به ملیتش پی ببرد. افراد هموطن را هم که از یک کیلومتری می‌شود تشخیص داد.

یکی از کشورهایی که مهاجرین زیادی در کانادا دارد کشور چین است. بهتر است از بیان موضع شخصیم در مورد چینی‌ها صرفنظر کنم که یکوقت به نژادپرستی متهم نشوم! غیبت در این زمینه را میگذارم برای صفحه نظرات! فقط می‌پردازم به توصیف یکی از عادات غذایی این افراد که به پست حاضر بی‌ارتباط نیست.

مردم چین غذاهای بسیار متنوعی دارند و تقریبآ همه چیز می‌خورند. بچه‌های خوش خوراک ایرانی ساکن مونتریال برایشان دست گرفته‌اند که:«چینی‌ها هر جنبنده‌ای را میخورند الا قطار!» یکی از عادات غذایی این قوم که قطعآ برای ما عجیب است خوردن گوشت سگ است. چینی‌هایی که مدتی در اینجا ساکن بوده‌اند رفته‌رفته به قبح مسئله در نظر دیگران واقف شده و حتی‌المقدور صحبتی از این عادت غذایی نمی‌کنند. یکبار بحثی در کلاس درس در همین زمینه مطرح شد و یک دختر خانم چینی در دفاع از این عادت توضیح داد که:«ما همه نوع سگی را نمی‌خوریم؛ بلکه فقط انواع خاصی را تناول می‌کنیم!» ناگفته نماند که کشور کانادا علاوه بر اینکه قوانین بسیار سختی درمورد بدرفتاری با حیوانات دارد، به دلیل ازدیاد قارچ‌گونه رستوران‌های چینی در سالهای اخیر قانونی را به تصویب رسانده که فروش و طبخ گوشت سگ در رستورانها را اکیدآ ممنوع اعلام میکند.

هفته گذشته برای خرید به سوپرمارکت رفته بودم. اینجا اصلآ از زرنگ‌بازیهایی از قبیل جلو زدن در صف یا رفتارهای بی‌ملاحظه‌ای مثل تنه زدن و غیره خبری نیست اما درعوض اگر فردی مسن یا خانمی باردار در صف باشد یا مثلآ کسی یک چرخ پر خرید کرده باشد و نفر پشت سری تنها یک چیز خریده باشد عمومآ افراد جای خود را به او می‌دهند. از این نظر بی‌شباهت به خرید یک عدد نان در ایران نیست.

الغرض، خریدم تمام شد و آمدم در صف صندوق بایستم که آقایی چینی درست مثل موتوریهای تهران که ناخبر جلوی ماشین ظاهر میشوند بی‌مقدمه چرخ‌دستیش را چرخاند و ضمن برخورد چرخش با چرخ من، پیچید جلویم و نوبتم را گرفت! عصبانی بودم اما در عین حفظ ظاهر مودبانه گفتم: «ببخشید؛ نوبت من است.» برگشت و نگاهی به من انداخت و از ظاهرم حدس زد مسلمان هستم. به جای حتی یک عذرخواهی ساختگی در کمال وقاحت گفت:«چیه؟ عجله داری بری زودتر با رفقای تروریستت بمب بذاری؟!» مرا می‌گویید؟! خون به شقیقه هایم دوید... نمیدانم چطور شد که خدا زد پس سرم و درجا جواب دادم:«برای بمب گذاشتن هنوز تا 11 سپتامبر چند ماه وقت دارم؛ این تو هستی که عجله داری گوشت دیرپز سگت برای شام آماده شود!» و در کمال خشنودی خجالت را در چهره‌اش دیدم!
خوب کردم!

فینال بازیها

!Viv España

 

الحق که چه انتقام خونینی!


اما دروغ نگفته باشم، نه از حب علی(ع)
 

وای... مردم از خوشی!

که از بغض معاویه شادم! 

یوهاهاهاها...

و در خاتمه اینکه

چط ط ط ط ط طوری اشنایدر؟!

شایعه

«یکنفر خبر دروغی را شایع میکند و صد نفر آنرا بعنوان راست جلوه میدهند»

One man spreads a false report, and a hundred report it as truth

د ر ا ن د و ه ح ذ ف غ م ا ن گ ی ز ب ر ز ی ل


 
 
 
فقط دو کلمه...
 

 
 
... به هلند
 

سیدخانم

سیدخانم زن میانسال سخت‌کوشی است که در انجام کارهای خانه به خواهرم کمک می‌کند. او به مذهبش سخت پایبند است و به محض اینکه صدای اذان را بشنود هرکاری را رها کرده و به نماز می‌ایستد. خانه‌اش جایی پرت و دورافتاده در اوایل جاده ساوه است و  زمستان و تابستان، هر روز مسیری طولانی را برای کارکردن در خانه‌های شمال شهر و برگشتن به منزل با اتوبوس طی می‌کند. طفلک به گرد و خاک حساسیت دارد و سرانگشت‌هایش همیشه ترک‌خورده و دردناک است. با دستکش هم عادت ندارد کار کند. در کمال تآسف، حاصل دسترنج این زن باحمیت و زحمتکش توسط شوهر  بی‌غیرت بیکاره و مفتخورش خرج اعتیاد و فاحشه‌بازی می‌شود و بارها دیدم که پای چشمش از مشت‌های آن الدنگ کبود است.

ادامه نوشته

میلادت مبارک مولی جان

 

 «آنکه او را از خود بر خویشتن واعظی است، خدا را بر او حافظی است»

"انا مدینه العلم و علی بابها"

از مضرات دموکراسی!

اینکه می‌گویند دموکراسی شمشیری دودم است گفته‌ای است کاملآ درست! دموکراسی گاه چهره بعضی از پدیده‌ها را چنان تغییر می‌دهد که شناختشان تقریبآ ممکن نیست! من و دخترم گیسو در ارتباط با فوتبال اصلآ آبمان به یک جو نمی‌رود. همیشه طرفدار تیم ملی برزیل بوده و هستم اما دخترم هوادار سرسخت تیم‌های آلمان و پرتغال است. بالکن خانه ما این روزها به دلیل تعدد پرچم‌ها بی‌شباهت به سردر سازمان ملل نیست! در خانه ما غیر از کامپیوتر و لوازم شخصی ازقبیل حوله و مسواک تقریبآ بقیه چیزها مشترک است و چیزی به‌عنوان«مال من، مال تو» وجود ندارد. گیسو خانم با تشبث به همین قضیه و همچنین با به رخ کشیدن«آزادی بیان و عقیده» وبلاگ مرا هم وبلاگ خود دانسته و اصرار دارد پستی را که برای تشویق آلمان و پرتغال تهیه کرده منتشر کنم! هرچه گفتم دلم نمی‌خواهد گفت:"دموکراسی هیچوقت دلخواه افراد سانسورچی نبوده است!" می‌گوید می‌خواهد طرفداران آلمان و پرتغال را در ایران بشناسد. گفتم که طرفداری در ایران ندارتد! که البته باور نکرد! بازهم جای شکرش باقیست که طرفدار آمریکا نیست؛ وگرنه بینمان جنگ مغلوبه می‌شد! فقط همینمان کم مانده که پرچم آمریکا را آویزان کنیم آنهم به اسم دموکراسی! الغرض، بنده از همین تریبون رسمآ اعلام می‌کنم که هیچگونه مسئولیتی در ارتباط با محتوای پست حاضر متوجه من نیست و هرگونه نگرش موافقی را درمورد آن قویآ تکذیب می‌نمایم!

زندهباد برزیل

این شما و این هم پست گیسو

 

Congratulations on your win, Germany, you~

~!!!deserve it  

 
!!! Bravo Germany
 
 
~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~ 
  
 
 
 

 ♥ !!!GO PORTUGAL ♥ 

 ♥ !!!KICK BRAZIL’S ASS ♥ 

♥♥♥GO PORTUGAL♥♥♥
 

 ~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~

!This is for you, mum

Interesting fact of the day: although Cristiano Ronaldo's team (Portugal) and Kaká's team (Brazil) will be playing against each other on 25/06/2010, they are actually good friends and belong to the same professional football club, Real Madrid. Maybe the referee at Brazil's last game was a
fan of these two and gave Kaká the red card so that he wouldn't have to play against his friend

 

 ~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~

!For your viewing pleasure 
:Download pictures

German football team
Captain Michael Ballack

Portugal football team
Captain Cristiano Ronaldo

(All pictures are in .zip files and uploaded on 4shared)

 

معرفی وبلاگ

باران را بخوانید

و از تعابیر منحصر به فرد، ساده و زیبای شعرهایش لذت ببرید