در وبلاگ دوستی طنزی از زنده‌یاد رسول پرویزی خواندم(شنیدم) به اسم «قصه عینکم». امروز بعدازظهر وقت چشم پزشکی دارم و باید عینکم را عوض کنم. اگر توانستم عینک خوبی پیدا کنم که هیچ اما اگر چیزی چشمم را نگرفت(!) مجبورم عینک فعلی را بدهم برای تغییر عدسی و درنتیجه چند روزی عینک نخواهم داشت. نداشتن عینک هم به معنی نابینایی نسبی است و تا آماده شدن عینک نمی‌توانم بخوانم و بنویسم. این را هم از نظر اطلاع غیبت احتمالیم نوشتم و هم از نظر همدلی با شخصیت داستان مذکور!